ژانویه

ژانویه ماه خیلی سختی بود. نمی‌دونم حتی از کجا شروع کنم. حتی نمی‌دونم که می‌تونم شروع کنم یا نه. چیزی که می‌دونم، اینه که انگار ته دلم زخم شده. صبح‌ها نمی‌تونم دیگه به مامان زنگ بزنم. هر بار که این موضوع غمگینم می‌کنه، فکر می‌کنم که وای خدای من، مردم جونشون رو از دست دادند و تو سر اینترنت داری حرص می‌خوری. ولی درست نیست؛ من باید آگاهانه به این اتفاقات فکر نکنم که بعدش توی غم نیفتم.

بقیه که ازم می‌پرسند خانواده‌ام چطورند، صرفا می‌گم خوب‌اند و تلاش می‌کنم بحث رو عوض کنم، چون حوصله ندارم به این گوش بدم که امیدوارند درست بشه و این صحبت‌ها. کل این جریان باعث شده یک فاصله‌ی عمیقی بگیرم از دوست‌های غیرایرانی‌م، و حتی از بعضی دوست‌های ایرانی‌م، چون فکر اینه که به‌اندازه‌ی کافی غمگین نیستند، باعث می‌شه به هم‌دلی‌شون و اهمیت دادنشون به دیگران شک کنم. می‌دونم درست نیست، ولی دقیقا موضوع همینه که این روحیه‌ی همیشه آروم و صلح‌طلب من هم قرار نداره، حتی با این که مثل روزهای اول گریه نمی‌کنم. 

همین الانم دارم می‌نویسم، ولی واقعا فکر نمی‌کنم بهش. دریه که از باز کردنش می‌ترسم.

۳
سهو Sahv
۱۲ بهمن ۰۵:۰۶

همین که آروم آروم با هر چیزی مواجه بشی بخشی از حرکت رو به جلو هست...
من خودم ویدیوها رو نمی‌تونم ببینم ولی روایات رو می‌خونم...

صبا ‌‌
۱۲ بهمن ۰۷:۴۴

برای من هم باعث شد بسیار احساس فاصله کنم از دوست‌ها و آدم‌های غیر ایرانی دور و برم و حتی صحبت کردن ساده هم باهاشون برام سخت بشه.

Hamid Oo
۱۳ بهمن ۰۷:۵۴

برای ما هم که داخل ایرانیم موضوع همین شکلیه ما هم جرات اینک هبا همه واقعیت یکدفعه روبرو بشیم رو نداریم. ما هم کم کم داریم میفهمیم چه اتفاقی افتاده است

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
گذشته
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان