This is me trying

حرف رندومی به نظر میاد نصفه‌شبی، ولی من واقعا آدم مهربونی‌‌ام. اصلا و ابدا نه همیشه، ولی حداقل واقعا مهربون‌ام و فقط nice نه. راحت می‌بخشم، و طرف مقابل توی ذهنم هست اکثر اوقات. همیشه هم مایه‌اش رو داشتم، ولی همین‌طوری که بزرگ‌تر می‌شم، صبرم هم داره بیش‌تر می‌شه، و کم‌کم داره بیش‌تر به چشمم میاد این ویژگی‌م.

توی این کنفرانس مسئول یک تیمی هستم و باید به بقیه بگم چی کار کنند و یک نفر هست که هی کاری رو که باید، اکثر اوقات نمی‌کنه. در حالی که من از اول هزار دفعه گفتم که اگه نمی‌تونند به کاری برسند، من راحت می‌تونم به‌جاشون انجامش بدم و این راحت‌تر از هی یادآوری کردنه. ولی خلاصه، این فرد نه انجام می‌ده، نه می‌گه که من انجام بدم. من هیچ‌وقت واقعا اعصابم خرد نمی‌شه. بدون هیچ تلاشی، درک می‌کنم که بنده‌خدا سرش واقعا شلوغه و این کنفرانس وسط دغدغه‌های فعلی‌ش جایی نداره، و اشکالی هم نداره.

 

پخته‌تر شدن خودم رو می‌بینم، و برام قشنگه تغییرم. ولی می‌دونی، همچنان زندگی‌م انگار کانتکست نداره، که خیلی عجیبه، چون من واقعا این‌جا زندگی دارم. ولی همچنان یک جورهایی زندگی از سه سال قبل تا الان متوقف شده. 

۱
فیلو سوفیا
۳۱ تیر ۱۸:۰۸

شمس لنگرودی تو برنامه اکنون یه جمله‌ای گفت که اشکم دراومد از شنیدنش. میگفت تو کشورای مختلف زندگی کرده ولی تهش برگشته ایران چون زندگی تو ایران سخت بوده براش، زندگی تو خارج ایران بی‌معنی.

 

پاسخ :

آره، می‌فهمم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
گذشته
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان