از ساعت هفتونیم صبح بیدارم و دائم سر یک کاری. امشب قرار بود quiz night داشته باشم با آیشنور و شنتنو و مثل این که سومین کشور پرجمعیت دنیا استانبوله.
هر روز ورزش کردن تاثیر عمیقی روم گذاشته. قبلا هم میدیدم دویدن روی روحیهام تاثیر میذاره و مثلا باشگاه هم شبیهه به دویدن، ولی بدمینتون و والیبال ساحلی تاثیر متفاوتی داشتند. میتونم روحیهی رقابتیم رو دربیارم و ازش استفاده کنم.
اینقدر دلم در طول بازی شور میزنه که نمیدونی. موسسهمون یک لیگ داره و همه خیلی جدیش میگیرند. من از تقریبا صفر شروع کردم و همتیمیهامون محشر بودند از لحاظ تشویق و همهچی. این که خودم رو دربرابر استرس نمیبازم، تجربهی جدیدیه. معمولا فرار میکنم ازش.
ورزش کردن، چه باشگاه، چه بدمینتون، چه والیبال، برام یادآوری روزانهی ارزشهام شده.
یک قسمتی داره چنلبی، به اسم جنوبگان. داستان فردیه که تمام آرزو و هدفش توی زندگی، سفر به قطب جنوب بوده. توی اپیزود خیلی به ارادهی این فرد توجه رو میکشه و طوری که علی بندری اراده رو تعریف میکنه، برام خیلی جالبه. میگه مثلا فلانی رابطهی خوبی با خودش داشت. که تعریف خیلی دقیقیه به نظرم از این که چرا بعضی آدمها باارادهاند؛ نه این که صرفا توی زور گفتن به خودشون خوب باشند.
منم دارم تلاش میکنم اینطوری بااراده باشم. برای این آخر هفته برنامهی آزمایش ریختم و امروز توی آزمایشگاه به خودم میگفتم نباید اصلا غر بزنم. خلاف خودم قرار نمیگیرم.