Fairytale

#از_سارا

+ Tea and Toast از Lucy Spraggan

+ این آهنگ، متنش ، خواننده اش و هر چی در موردش باعث میشه من یهو بغضم بگیره.

+ توی راه تهرانیم. یه سگ ولگرد سفید این طرفا داریم و شاید از دیشب هزاران بار به اون تحلیل گر منوتو که به در و دیوار نگاه می کرد و گاهی با حیرت به تحلیل گر کناریش نگاه می کرد، خندیدیم.‌ یه کتاب فیزیولوژی‌ شروع کردم که قلبم رو واقعا به شوق میاره. و شاید یه کتاب خلاقیت ریاضی هم شروع کنم. اگه درست بشه، احتمالا می تونم یه دوره ی فوق فشرده ی زبان رو برم. 

واسه اولین بار در چند هفته ی اخیر حس می کنم تو جای درستی قرار گرفتم.

متن آهنگه خیلی خوب بود! عالی حتی!
خیلی امیدبخش بود که :)
هوم 
از شدت احساساتی که توش هست گریه می کنم من :)) حقیقتا تازگیا همه ی احساساتمو به شکل گریه بروز می دم
وقتی شنیدمش انگار تمام زندگیش روی دور تند از جلوی چشمام گذشت و در آخر به خودم اومدم و دیدم با یه لبخند احمقانه بزرگ به دیوار خیره شدم:))
:))))))
می گم که، من مثه احمقا هی می شینم بغض می کنم :)))

پ.ن : پگاه، عزیز دلم، اون وبلاگ لعنتیت کوش؟
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan