Fairytale

لازمه تاکید کنم این پست به کل مستقل از کنکوره

شبیه رایلی اینساید اوت شدم - این تنها شخصیتیه که اسمش یادم مونده، شگفت انگیزه. 

جزیره های زندگیم دارن یکی یکی یخ می زنن و فرو می ریزن.روابطم آشفته کننده تر از همیشه ان. کتابام دیگه نیستن و دیگه نمی تونم بنویسم. یا حداقل مثه قبل نمی تونم بنویسم. هیچ جایی از زندگیم نیس که بتونم بهش پناه ببرم. مونا و فاطمه و نازنین تو زنگ های متوالی می پرسن چرا انقدر مغموم و خسته ام و منم فک می کنم دوس دارم بغل بشم و دوس دارم حرف بزنم تا این جزیره های یخ زده ی نیمه ویرانه یکم دیرتر فرو بریزن. ولی بعدش؟ میگم کوچکترین مشکلی نیس. آقای شین می پرسه آیا مشکلی دارم ، و من فک می کنم کاش می تونستم حرف بزنم و بگم که چقدر می ترسم از ترک شدن و بعدش می گم «اگه بشه برامون کلاس خصوصی زیست بزارن» 

با فاطمه حرف می زنم و بهش میگم اهمیتی نداره اگه کم خونده ، همه ی اینا تو عید جبران میشه. تو نباید ناراحت باشی. نباید روحیه ات رو از دست بدی. بعدش فک می کنم شاید بهتر باشه این نصیحت ها رو از زبون فرد شادتری بشنوه. نه از زبون کسی که کل مدرسه می دونن در وضعیت جالبی نیس.

اون جزایر با هر نسیمی تلو تلو می خورن و من نمی فهمم چی کار کنم تا حداقل غمم به حدی برسه که بتونم گریه کنم.

  • ۹۱
کنکور خر است :)
آره ، کنکور که خره. ولی این قضایا کاملا کاملا مستقله از کنکور. و این که دچار سو تفاهم نشین انقدر واسم مهم بود که حتی تیترش کردم.
دوست داشتم آدم خونگرمی می‌بودم که با اطمینان از مفید بودنم این پیشنهاد رو می‌دادم ولی خب در عین حال که نیستم نمی‌تونم چیزی هم نگم و صفحه رو ببندم.
قبلا گفته‌بودی با توجه به ویژگی‌های فردی‌ت(که البته اشتراک هم داشتیم) چت کردن رو بیشتر از دیدن و گفتگوی رو در رو دوست داری؛ اگه نظرت عوض شده یا فکر می‌کنی تاثیر داره، وقتی اومدم مشهد بیام بغلت کنم و تو حرف بزنی و من گوش کنم؟ آشنا هم نیستم می‌تونی هرقدر که دلت خواست و از هر دری حرف بزنی! :)
هوم ، آرزو اتفاقا خیلی فک کردم به این.
به نظرم مفیده. کی میای مشهد؟
می‌خوای گریه کنی؟
یه فیلم غم‌انگیز ببین
یه خاطره غمگین عمیق قدیمی رو مرور کن
بشین یه گوشه با خودت حساب کتاب کن درباره زندگیت
یه فصل غم‌انگیز از یه کتاب بخون
...

ولی پیشنهاد من اینه که بعد گریه کردم آروم باش و
خودت باش.
آخه می دونی؟ این ماجراهایی که داره واسم پیش میاد اصن تموم شدنی نیستند که بگم خب دیگه الان گریه کردم و دیگه تمام غم هام رفت. نه ، غم ها دارن ادامه پیدا می کنن و صحنه های ناراحت کننده هر روز دارن پیش میان.
خیلی هیجان‌زده‌ شدم! :)
سیزدهم می‌رسم.
سیزدهم ... هوم ... ببینم می تونم برنامه مو جمع و جور کنم ...
میگذره سارا جان
واسه ما که گذشت
آره ، می گذره.
حتی اینم یادم رفته بود.
منم یه غمی دارم که نمی دونم منشائش کجاست. کلی گشتم دنبالش که بتونم ببینم چی باعثش شده هیچ دلیلی پیدا نکردم براش. می دونم یه چیزی سر جاش نیست اما نمی دونم چی! اینه که خو کردم بهش و می ذارم همینجا کنارم مسالمت آمیز زندگی کنه باهام. ولی خب می دونم دیر یا زود باید بیرونش کنم...

+ آقا آدم میاد مشهد از کجا باید شله مشهدی بخوره؟ جایی هست که بفروشنش یا اینکه فقط مخصوص نذریه؟
اوه ، الان یادم افتاد منشا غم منم همین بی منشایی غمم بود. در واقع این شکلی بود که من یه حفره ی خالی تو خودم داشتم و روزهای متمادی داشتم به این فک می کردم که اون حفره از کجا اومده ولی نتونستم بفهمم و احتمالا الان اون حفره باعث شده این هوای سرد بیاد تو و همه اینا یخ بزنه.
مهشاد هر وقت یهو گذرت به این کامنتت افتاد - بعدها که یهو فهمیدی این غم یهویی از وجودت بیرون رفت- بهم بگو که فهمیدی که اون غم از کجا منشا گرفته بود؟

+ ببین ، این مقوله مقوله ی حقیقتا حساسیه. موضوع اینه که شله مشهدی خیلی به آشپزش بستگی داره و منم جایی رو نمی شناسم که به طور دایم شله مشهدی خوبی درست کنه.
باشه :) پس هروقت خواستی خبر بده خودت.
سارا، تو خیلی زیبا مینویسی.
خواستم اینو بهت بگم و اینکه متاسفم. واقعا و عمیقا. میدونم که تموم میشه زود، ولی میتونم درک کنم که تا تموم شدنش قراره سخت بگذره. قوی باش لطفا.
سارا جدا اگه جلو نگارنده رو می گرفتن ، آخرین حدسم برای این کامنت تو بودی.
ببین ، آخه من اصن نمی فهمم چطوریه اوضاع ، این جریانات آشفته اصن به کنکور مربوط هس یا نه.در نتیجه هیچ حدسی برای زمان تموم شدنش ندارم.
به نظرم هست. کنکور همینطوریه. برای من که بود. انگار روح آدمو عذاب میده. 
می دونی ، در واقع این شکلیه که من می تونم مشکلات فعلیم رو حل کنم ولی نیاز به زمان دارم که زمان ندارم اصلا.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan