Fairytale

این از تاثیرات آزمون فرداس احتمالا

خیلی از آدما هستن که دنبال دختر/پسر پولدار می گردن که باهاشون ازدواج کنن و آیندشونو تامین کنن. شاید این برای بعضیاشون حتی یک Goal باشه. 


منم یه چیزی تو همین مایه هام. ینی دنبال یکی می گردم (البته مسلما نه برای ازدواج(عقلتونو از دست دادید یا تو عصر حجر زندگی می کنید؟)) که جای من هم دل و جرات داشته باشه و بزاره که من هم ازش سو استفاده کنم و زندگیمو تغییر بدم. کنکور ندم. دختر خوبی نباشم. از نود و نه درصد مخلوقات خدا نترسم. و اجازه بدم زندگیم یکم متفاوت و بهتر از بقیه باشه.


داشتم فک می کردم بین همه ی موفقیت ها و شکست هایی که تو زندگیم به دست آوردم , من شیفته ی کلاس طراحی پارسالم بود. با ذوق ثبت نام کردم و تو اون کلاس پر از گیاه و طراحی و رنگ یکم بیشتر از هنر یاد گرفتم. توی راهش کتابفروشی کشف کردم. بیشتر اجتماعی شدم و خلاصه , بهشت بود برای خودش.


و خب , من تمام شجاعتمو به کار می برم که بگم اصلا ایده ای ندارم که قراره چی کار کنم و حتی چی کار کردم. بحث ریاضی , تجربی یا انسانی یا هیچ چیز دیگه ای نیست. حتی بحث هنرستان هم نیست. از بدو زندگیم می دونستم که من عمرا اگه برم هنرستان. فقط این غم انگیزه که شونزده سال زندگی کرده باشی و فقط از یه فصلش راضی باشی. 


و دنیا پره از آدمای سرگردون.توییتر پره از توییتای واقعا غمگین در مورد بیکاری , بی اعتقادی و نفرت که هیچ طنزی نمی تونه مهارش کنه.

من همیشه بر اساس یه سری الهامات الهی فک می کردم من عمرا این شکلی نمی شم.من هدف دارم , من در حد خودم تلاش می کنم , و شاید بخوام کسایی که اسپری تند سر آزمون و سر کلاس می زنن رو بکشم ولی خب , سرشار از نفرت نیستم به هر حال , ولی الان دارم فک می کنم نکنه این راهیه که به ناکجا آباد می ره؟ نکنه من هیچوقت اون محققی که می خوام نشم , و گرفتار یه سری ترسوتر از خودم بیفتم؟

  • ۸۱
احتمالا نه . قطعا :)))

موفق باشید . 

امید ما به شما جوون ها و ذهن های شماست . 

باور کنید وقتی چند سال بگذره دیگه ذهنتون طراوت امروز رو نداره :)

قدر خودتون رو بدونید :)
خوبیش اینه که این آزمانو که بدم دیگه تا یه ماه آزمون ندارم و سلامت عقلیم یکم تضمین میشه :))
مگه ازدواج چشه؟
البته نمیخوام توصیه کنم به ازدواج صرفا میخوام بدونم مشکلت با ازدواج چیه؟
نه من که مشکلی با ازدواج ندارم به خدا , با توجه به سنم گفتم
آها فکر کردم واسه آینده داری میگردی:))
نه نه ، من از زندگی تنهایی مثه چی می ترسم :))
الآن دیگه میشه گفت آغاز یک ماه رهایی رو تبریک میگم! :)
خوشحالیِ بیشتر اجتماعی‌شدن رو درک می‌کنم! :))
هوم ، یه ماه آزادی ، در واقع دو ماه :))
البته الان دیگه نیس ، ولی احتمالا بیشتر میشه همین زودیا
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan