Fairytale

409

سر این جریانات کنکور و اینا خیلی با تلفن با افراد مختلف حرف زدم که «ممنون، مرسی، لطف دارید» و از یه جایی به بعد، مامان بابام شاکی شدند که چرا من انقدر هیچی از روابط عمومی نمی‌فهمم. چرا تعارف نمی‌کنم. چرا فلان. چرا بیسار.


می‌دونی، این منو حیرت‌زده می‌کنه که چرا در حالی که من فرزند خوب و حتی خیلی خوبی ام و سر و کارم به زندان و مواد مخدر و اینا نیفتاده و ولگردی هام و از مدرسه زدن‌هام هم بسیار خفیف و حتی قابل نادیده‌گرفتنه پس چرا والدینم نباید ذره‌ای تلاش کنند که منو بفهمند؟ ینی واقعا، غر نمی‌زنم، بیشتر برام واقعا سواله.

بابام می‌گه خودمو می‌گیرم. اولین سوال که به ذهن آدم خطور می‌کنه اینه که دقیقا چرا؟ واسه این که موسیقی شگفت‌انگیز رو به خاطر مدرسه ول کردم؟ به خاطر این که شجاع نیستم؟ به خاطر تمام نقص‌هایی که هر روز جلوی چشمه؟ و دومین سوال اینه که بعد از این همه (هیجده سال منهای سه هفته این حدودا) هنوز متوجه نشده که من کلا تعارف نمی‌کنم؟ و این به خاطر این نیست که مهرماهی مغرور مهربونم؛ به خاطر اینه که اینو توهین می‌دونم یا وقت تلف کردن.

من نمی‌تونم بگم «قربون شما» چون واقعا حاضر نیستم قربون شمایی که یه سال یه بار می‌بینمتون و همون یه بار دقم می‌دین، برم. من نمی‌تونم به سخنان واقعا خنده‌دارتون راجب این که «زن‌ها فلانند و بیسارند» بخندم و اخم نکنم چون شما به نظرم بی‌نهایت احمق و شایسته‌ی ترحمید. من نمی‌تونم وقتی می‌گین «این عراقیا کثیفند واقعا و اون عربا سوسمارخورند» تاییدتون کنم چون نژادپرست نیستم. نمی‌تونم شیرینی رو شونصد بار بهتون تعارف کنم چون به نظرم دیگه باید خوشتون به اون اندازه باشه که بتونین در دو ثانیه تشخیص بدید چقدر شیرینی می‌خواین. و خیلی وقتا نمی‌تونم حرفای شاید تلخی رو که مامانم می‌گه گفتنشون دور از ادبه، نگم، چون فک می‌کنم ترسوعم، اگه اون حرفا رو جلوتون نزنم و پشت سرتون بگم.

من دارم تلاش می‌کنم شجاع باشم و رک‌تر باشم ولی نمی‌ذارین. فقط می‌خواید ترسوهای بیشتری بار بیارین. و همه چی رو با گفتن «خب، این رسمه» توجیه می‌کنین.

من حتی از اینطور خطاب شدن های از روی تعارف هم بدم میاد! خیلی دوست دارم بشه به همه‌ی حرف‌ها فکر کرد و مثلا وقتی یکی بهت میگه عزیزم،جانم، قربان شما؛ یعنی واقعا براش این‌قدر مهم باشی. نه اینکه حتی میوه‌فروش محله هم تکه‌کلامش قربون شما باشه :| واقعا بدم میاد. از بار معنایی‌شم کم می‌شه وقتی اینقدر زیاد و الکی و همگانی استفاده می‌شه :(
و خب تقریبا درکت می‌کنم. من خودم می‌دونم که جدای از چیزایی که تو میگی کلا روابط عمومی‌م ضعیفه. ولی گاهی با اینکه می‌بینن چقدر مضطرب میشم اینجور وقتا بازم شده که بهم بگن باید غرورت رو بذاری کنار و مثل بقیه رفتار کنی! فقط گاهیه، ولی این درک نشدنه واقعا عجیبه. 
آره، دقیقا، حالا «عزیزم» چیزیه که من نسبتا زیاد استفاده می‌کنم، البته برای کسایی که دوستشون دارم ولی قربان شما و فلان واقعا بار معنایی شوند قابل نادیده‌گرفتن نیستند.
حالا تو فک کن از طرف پدر و مادر باشه :/
همین تک و تعارفات و حرمت های الکی رو داشتن بزرگترهای ما ، که زور مسئولین بهشون چربیده همیشه و وضع مملکت اینه

هوم
بیا بنویس دیگه :|
نوشتم نمیاد
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan