Fairytale

407

بذارین چیزی رو که من هر دفعه میام تهران ازش رنج می‌برم، با یک مثال توضیح بدم.

احسان (ب) داره برای دکترای جامعه‌شناسی می‌خونه الان. صابره (زن احسان) دکترای مددکاری داره. کتاب‌خونه‌شون بی‌نهایت بزرگه و خب، این شکلی نیس که بگم فقط کتاب جمع می‌کنن. نه، واقعا می‌خونند. ینی جلوه‌ی کامل روشن‌فکرای تهرانی. (و البته از نظر من این فحش یا کلا چیز بدی نیس هر چند که اکثر اوقات حس بدی رو به وجود میاره.)

و اون وقت با همه‌ی اینا، کولر تقریبا همیشه روشنه. ینی من اصولاً خیلی عادین از این لحاظ، نه خیلی زود سردم می‌شه، و نه گرمم. ولی دیشب با ژاکت تو خونه تردد می‌کردم. منظورم اینه که آره، حتی ممکنه گرم بوده باشه ولی قطعا نه اونقدر که نشه از کولر صرف نظر کرد. تلویزیون دقیقا همیشه روشنه. به جز وقتی خوابیدم البته. اونم در حالی که هیچ‌کس نگاه نمی‌کنه. چراغا همین‌طور و خیلی خیلی چیزای دیگه.

و خب، این تو همه‌ی تهران قابل مشاهده‌اس. انگار که همه شأنشون بالاتر از این باشه که به این چیزا دقت کنند. 

از اون طرف بیاین به مامانم دقت کنیم. مامان تا وقتی که مجبور نشه کیسه‌ای پلاستیکی نمی‌گیره. یا این که از مغازه‌ی اولی یه پلاستیک می‌گیره و تا وقتی اون پلاستیک منفجر نشه، خریدهای بعدی رو تو همون می‌ذاره. موقع آب‌کشیدن ظرفا، موقعی که تخم مرغ آب‌پز می‌شه، برنج آب می‌کشه، وضو می‌گیره یا هر چی که توش مواد شیمیایی به کار نره، آب مصرف شده رو تو یه تشت می‌ریزه و با اون به باغچه آب می‌ده. 

و خب، نیاین بهم فحش بدین که فقط تهران این‌طوری نیس و فلان و بیسار. زندگی منم بین تهران و مشهد خلاصه می‌شم و بین خونه هامون. این مشاهدات من از ایناس و قطعا این‌طوری نیس که تهران باید نابود بشه و مشهد، مقدسه و اینا. ولی این، چیزیه که هر بار، دقیقا هر فاکین بار، که من میام تهران، می‌خوره تو صورتم و واقعا حیرت‌زده ام می‌کنه این همه خودمهم‌پنداری و این همه «همه‌ی دنیا در خدمت ما»، نه در گفتار، که در رفتار

من فکر نمی کنم وابسته به شهر باشه این. بیشتر وابسته به طرز نگاه آدماست و اینکه چطور بزرگ شدن. من تو شهرای مختلف هر دو مدل رو دیدم. البته هیچ کدوم دکتر نبودن، نهایتا فوق لیسانس :دی
ببین، اینو گفتم که به نظرم واقعا و منطقه نمی‌تونه وابسته به شهر باشه. ولی هر موقع میام تهران، حالا هر جایی هم که برم، این تو ذهنم به شدت بوده
وگرنه مشهد هم بی‌فکر کم نداره. مثالش هم خودم در چند ماه گذشته.
این همه خودمهم‌پنداری و این همه «همه‌ی دنیا در خدمت ما»، نه در گفتار، که در رفتار

این نتیجه ایه که گروه های مختلف درچندسال متناوب، در برخورد با شهرای مختلف بهش رسیدن
 
دقیقا همین نتیجه...
هوم، و می‌دونی، مثلاً کسی از یه شهر کوچک بیاد مشهد احتمالا اونم به همین نتیجه می‌رسه احتمالا. کلا از شهر کوچک یا روستا به یه کلان‌شهری چیزی
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan