Fairytale

390

ولی من جدی عادت ندارم به این اوضاع. ینی باورش سخته ولی بابای من دو روز بعد از تموم شدن امتحانا میومد تو اتاقم می گفت چرا درس نمی خونم. الان میاد تو اتاقم یکم سردرگم نگاه می کنه بعدش میره. ینی از من گیج تر.

فعلا برنامه ام اینه که به هفته کارهای واقعا بیهوده بکنم (مثلا الان دارم یه رمان ایرانی می خونم از این مدل همخونه ای ها (فک کنم حسودی فرزانه برانگیخته شد وقتی دید من یه کار بیهوده تر از اون پیدا کردم) و واقعا سرگرم اونم. ببین ینی پسره یه لحظه از دختره جدا نمیشه بعد دختره میگه برادرانه اس. خب ابله، احسان و صبا میومدند وقتایی که من نبودم تو مجله ی دانستنی ها رو دایناسورا و قورباغه ها فلش می کشیدند و کنارش می نوشتند سارا. این برادرانه اس لعنتی، نه اون. آخه چرا انقدر خنگین دوتان؟) و همونطور که مشخصه واقعا اعصابم خورد شد از اون دوتا احمق. بعدش میرم تهران. بعدش میام و کارهای سازنده مو از قبیل خوندن کمپبل و این کتابای ریاضی و اگه بشه رانندگی و یه فکری هم به حال زبان کنم. متاسفانه همونطور که گفتم اینترنت درست حسابی هم ندارم که چیزی رو بتونم دانلود کنم. ای خدا، دولت بیدارم کوش؟

شنبه ۹ تیر ۹۷ , ۱۱:۵۱ جولیک ‌‌‌‌‌
برادرانه ت عالی بود :)))
تنها کار مفیدی که به نظرم میرسه میتونی بکنی همینه که بری دنبال گواهینامه :| من نرفتم، من تا سال سوم دانشگاهم نرفتم در واقع. چون خواهرم همون تابستون گواهینامه گرفت و تا حالا همونقدر پاش به گاز و ترمز ماشین ما خورده که پای تو خورده. چه کاری بود کلا. :))
ولی خب چیزیه که بالاخره باید بگیریش، تا بیکاری بگیر!
گفتم که ، می گیرم ولی موضوع اینه که من مهر هیجده سالم میشه. نمی دونم قبول می کنن یا نه.
شنبه ۹ تیر ۹۷ , ۱۷:۰۶ چارلی ‎‌‌‌
دیگه ضایع تر از این دخترایی نیست که تو تلگرام و فروم‌های مختلف، هی میگن داداشی داداشی و اونا هم متقابلا آبجی آبجی میکنن و انگار خودشون هم واقعا باورشون شده که روابطشون خواهر برادریه :| 

+ زبانت به نظر میاد خیلی خوب باشه که!

+ میتونی موقتا به یه کتاب پناه ببری :)
ببین آخه اونطوری صرفا یه عنوانه یا چیزی، ولی این دوتا واقعنی خنگن. من یکی بهم یه چیپس تعارف کنه اولین حدسم اینه که ازم خوشش میاد. نمی دونم اینا چرا این شکلین.
+ نه اتفاقا، متوسطه. می خوام یه ابزاری موسسه ای چیزی پیدا کنم همین طور پیوسته برم به یه جایی برسم
+ آره، تازه قراره فیلم هم به دستم برسه :))
شنبه ۹ تیر ۹۷ , ۲۱:۱۸ چارلی ‎‌‌‌
من فکر میکنم ولی از خنگی ناشی نمیشه. مثلا اینطوریه که دختره این رابطه رو دوست داره ولی همزمان نمیخواد قبول کنه که چیزی بیشتر از حس برادرانست :/ یه جور انکار و خود رو به اون راه زدن مثلا که شاید ناشی از عذاب وجدان باشه!؟

+ خیلی هم خوب! فقط مواظب باش یه موقع کتابی که بهتون تدریس میکنن ایرانی نباشه :/ کتابای ایرانی خیلی افتضاحن! من خودم کتاب top notch رو خوندم تو آموزشگاه و خیلی عالی بود :)) 
آره، ممکنه اینم باشه خب. ولی اینا خیلی مصرن. ولی شاید باشه.

مرسی از نصیحتت :)) باشه
آقا؛ اگه به جای زیست خوندن و تلف کردن وقتت، چارتا رمانِ ایرانی هماپوراصفهانی خونده بودی می فهمیدی این که دختره نفهمه و نفهم باشه و شوت باشه و با مخ هی بره تو دیوار و سوتی بده و تا وقتی شبِ عروسی پسره میگه « حالا وقتشه» با آیکونِ شیطانی، نفهمه که دوسش داره؛
از جذابیتای جنس مونث تو این رماناس. چون باید خنگ و خاک بر سر باشن.
نه نه، ببین، نویسنده کاملا فمینیست و روشن فکر بوده و هر دو طرف درست به یه اندازه خنگن.
واقعا حتی از خود ویرجینیا وولف تاکید بیشتری داره بر برابری زن و مرد فک کنم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan