Fairytale

و اوه، گوشی جدید و لپ تاپ جدید یادم رفت حتی

من هی تلاش می کنم به تابستون فک نکنم و دو دلیل واقعا خوب دارم : ۱. حواسم پرت میشه (این دلیل پدر و مادر و مشاور پسندمه) ۲. تا حالا ندیدم تابستون هیچ کنکوری ای خوب پیش بره * 

اما نمی تونم به این فک نکنم که یه ماه دیگه دیگه مجبور نیستم سنت املا و امداد و کوفت و بیسار رو مرور کنم، لازم نیس از استوکیومتری بترسم، لازم نیس انقدر عصبی و در هم ریخته باشم.

می تونم یه شب کامل چتامونو از اول تا آخر بخونم، می تونم در نهایت بعد از یک سال (بله، خرداد پارسال تصمیمشو گرفتم واقعا) وبلاگ حنا رو از اول تا آخر بخونم، می تونم قسمت های گوش نداده ی چهرازی رو گوش بدم، و اون یارویی که مهتا داد بهم، زیرزمین رو رنگ می کنم و یه تخت دو نفره بر پا می کنم (و نه، قرار نیس اونجا با کسی بخوابم) و با صبا اونجا بچه های بدشانس و احتمالا چند سری دیگه رو بررسی و تحلیل می کنیم. موقع رنگ کردنش هم مونا و نازنین و فاطمه رو دعوت می کنم و می تونم پایان درخشانی بر دوستی های دبیرستان داشته باشم. می تونم برم دوچرخه سواری و شاید بتونم به عصر جدیدی از کتاب ها بخزم.

فک می کنم الان اونقدر شوق پیدا کردم که برم شیمی بخونم.


* من دقت کردم که مردم دو دسته ان : یا سال کنکورشون بهترین سال زندگیشونه و تابستونش افتضاحه یا سال کنکورشون بدترین سال زندگیشونه و تابستونش معرکه اس (این دسته فقط شامل ساراس) 

سال کنکور من بی نهایت مزخرف و دردآور بوده در نتیجه من به خودم این حق رو می دم که اندکی به تابستون امیدوار باشم.

  • ۶۸
من توی اون دو دسته نگنجیدم :)
سال کنکوری معمولی رو به خوب
و تابستونی معمولی رو به خوب
اینا نظرات الآنمه. آخر تابستونِ مذکور، به نظرم اولی بهترین بود و دومی هم عالی!

امیدوارم به لحاظ تابستون بری تو تیم سارا :)
آرزو ! دلم برات تنگ شده بود :)
خب منم الان که دارم فک می کنم نظرات افراد تازه از کنکور فارغ شده رو شنیدم.
امیدوارم :)
واقعا فقط من توی اون دسته‌م؟ :)))) چرا آخه؟
میدونی این فکر کردن به تابستون و خوشی هاش برای من بزرگترین دلیل گند زدنم بود چون باعث میشد نتونم درس بخونم و همش رویابافی و این داستانا کنم. منتها تو شاخِ نابغه‌ی رتبه تک رقمی شونده‌ی زیست صد زننده‌ای لذا هشداری ندارم بت بدم :)) همینجوری گفتم تجربیات خودمو از اون سال کذایی بگم
واقعا زندگی بعد کنکور می ارزه به سختیای همون سال. تراست می.
سارا بزار یه حقیقتی بهت بگم، اون دفعه ای که من صد زدم ژنتیک بود و واقعا صد زدنش اونقدرا کاری نداشت.
می دونی ، منم باید از فکرش بیرون بیام و در واقع از فکرش بیرون اومدم چون سرنوشتت واقعا غم انگیزه. می تونی حتی به عنوان درس عبرت ارایه اش کنی.
گیر یه فاعزه بیفتم؟ مطمینی؟ :)))))))
با ورود من باید یه فولدر جدید درست کنی احتمالا. فولدر «کسایی که سال کنکور بدترین سال زندگیشونه و تابستونش هم افتضاحه» :| و اگه برات سواله که از کجا میدونم که تابستونم افتضاح میشه، جواب اینه که «فقط میدونم» :))

+ میخواستم زودتر بگم، اون آهنگا خیلی خوب بودن تشکر :) مخصوصا brother و the cave.
تو که خیلی خوشحال و شادمان به نظر می رسی، چطوری بدترین؟
باید یادم بمونه آخر تابستون ازت بپرسم چطور شد.
وایسا کنکورمو بدم آهنگای بیشتری میدم بهت و می گیرم ازت :)) 
امیدوارم گیر یه فاعزه نیفتی، جدا، ولی اگه افتادی دعا میکنم همراه باهاش گیر یه کیمیا هم بیفتی :))
الان در دوره ی احساسات مثبتت به کیمیا هستی به نظر :))
منم اون موقعا که غیرفعال بودی دلم تنگ شده بود :))
عزیزم :*
تابستون مشهد هستی؟
منافاتی نداره، میتونی درحالی که خیلی خوشحال و شادمان هستی بدترین اتفاقا هم برات بیفته D:  اینکه یکی شاده معنیش این نیست که کلا چیزای خوب براش اتفاق میفته فقط. و تازه بخشی از این شادمانی بخاطر اینه که تو یه وبلاگی سوگند یاد کردم که تا حد امکان از غرغر‌ها و آه و ناله‌هام ننویسم توی وبلاگ :))
ولی خب آره، در بدترین شرایط هم میتونم از اون اتفاق جوک درست کنم و بخندم. فقط مشکل اینه که بقیه پوکر‌ فیس نگاه میکنن  :)))
نه ، می دونی در مورد یه سری از مشکلات و اینا آره ولی در مورد یه سری از غم ها این به نظرم بی احترامی هم به خودت و هم به اون غمه که بخوای الکی خوشحال باشی. 

ولی در مورد مشکلات سطحی همین که تو گفتی
فقط شونزده روز اولش به لطف امتحانات و پروژه‌(ها) :دی
شاید بتونیم همو ببینیم اگه ما نریم تهران که به احتمال زیاد نمی ریم
امیدوارم بشه :)
ببینم بعد از کنکور می تونم تنبل نباشم
سال کنکور که مزخرفترین سال زندگیم.به تابستون ش امید دارم خیلییی.
۸ام بیاد و راحت شم...
و کنکور ت رو بدی راحت شی...:)))))
منم :))))
انسانی ای؟ ما‌ کنکورمون ۷ امه. می تونی بهم حسودی کنی :))
نه بابا تجربی ام متاسفانه  -_-
بعله یک روز هم یک روزه -_-
اوه من تازه فهمیدم کنکور هشت تیره :/
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
.I write, cause I need to
Designed By Erfan Powered by Bayan